جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
949
تحفة الملوك ( فارسى )
صبرك على ضيق أمر ترجوا انفراجه و فضل عاقبته ، خير من غدر تخاف تبعته ، و أن تحيط بك من اللّه فيه طلبة لا تستقبل فيها دنياك و لا آخرتك . پس جايز نيست دغل نمودن و نه تزوير كردن و نه فريب دادن در آن و مبند عقد صلحى را كه جايز باشد در آن را بهانه يعنى مجمل باشد و تأويل و اعتماد منما بر توريه نمودن بعد از تأكيد و استوار گردانيدن دوا ندارد تو را تنگى امرى كه لازم داشته است تو را در آن عهد خداى به سوى طلب نمودن فسخ كردن آن عهد به غير حق زيرا كه البته صبر تو بر تنگى كه اميدوارى گشودگى آن را و خوبى عاقبت آن را بهتر است از عذرى كه بترسى عاقبت و و بال آن را و از آنكه احاطه بنمايد به تو از جانب خدا در آن عذر عذابى كه اقبال نتوانى بنمايى با وجود آن بر دنيا و نه بر آخرت خود . ايّاك و الدّماء و سفكها به غير حلّها ، فإنّه ليس شىء ادعى لنقمة ، و لا أعظم لتبعة و لا أحرى بزوال نعمة و انقطاع مدّة من سفك الدّماء به غير حقّها . و اللّه سبحانه مبتدء بالحكم بين العباد فيما تسافكوا من الدّماء يوم القيامة ، فلا تقوّينّ سلطانك بسفك دم حرام ، فإنّ ذلك ممّا يضعفه و يوهنه ، بل يزيله و ينقله . و لا عذر لك عند اللّه و لا عندى فى قتل العمد ، لأنّ فيه قود البدن . و إن ابتليت بخطاء و أفرط عليك سوطك أو سيفك أو يدك بالعقوبة فانّ فى الوكزة فما فوقها مقتلة فلا تطمحنّ بك نخوة سلطانك عن أن تؤدّى إلى اوليا المقتول حقّهم . حذر باد تو را از خونها و ريختن آنها را به غير وجه حلالى به درستى كه نيست هيچچيزى باعثتر مر نقمت و نه عظيمتر مر تبعه و و بال و نه سزاوارتر به زوال نعمت و منقطع شدن مدّت عمر و دولت از ريختن خونها را به غير حق و خداى سبحانه ابتداكننده است به حكم نمودن در ما بين بندگان در آنچه ريختهاند از خونها در روز قيامت پس البته قوى مگردان سلطنت خود را به ريختن خون حرام به درستى كه ريختن خون از چيزهايى است كه ضعيف و سست مىگرداند سلطنت تو را بلكه ازاله و تحويل مىنمايد آن را و نيست عذرى مر تو را نزد خداوند در نزد من در كشتن به طريق عمد به درستى كه در آن قصاص بدن است و اگر مبتلا بگردى به قتل خطا و افراط بنمايد بر وقوع آن تازيانه يا دست تو به جهت عقوبتى را كه بنمايى چونكه در مشت زدن و آنچه بالاى آن مىباشد اسباب كشتن مىباشد پس منع ننمايد تو را